خدا و من و بابایی و شکلات
خدایا سلامتی و آرامش بده
... من ولی تمام استخوان بودنم "قیصر امین پور" سلام به همه دوستای گلم، خیلی دوستتون دارم و دلم براتون خیلی تنگ شده اما بدجوری اوضاع کاری و روحیم قاطی کرده. خوب طبیعیه که وقتی آدم سازش کوک نیست نمی تونه پرانرژی و مثبت بنویسه، همشم از غصه نوشتن و انرژی منفی دادن حوصله آدم رو سر می بره... این شد که تصمیم گرفتم تا وقتی نتونستم تو نوشته هام انرژی مثبت بدم دیگه ننویسم. فکر می کنم اینطوری بهتره. می ام بهتون سر می زنم و نوشته های قشنگتون رو می خونم چون دلم طاقت نمی آره ازتون بی خبر باشم. دوستتون دارم و روی ماه همتون رو می بوسم. خداحافظ تا بعد... 25 دقیقه مهلت، برای اینکه دوستت بدارم 25 دقیقه مهلت برای اینکه دوستم بداری 25 دقیقه مهلت برای عشق زمان کوتاهی است
با این همه، من 25 دقیقه از عمرم را کنار می گذارم تا به تو فکر کنم
تو هم اگر فرصت داری 25 دقیقه، فقط 25 دقیقه به من فکر کن بیا 25 دقیقه از عمرمان را برای هم پس انداز کنیم
بعد نوشت: قبال توجه دوستای گلی که پرسیده بودن چرا 25 دقیق باید بگم من هیچ کارم این شعر مال خانم چیستا یثربی هست که من ازش خوشم اومد، همین حالا بهخاطر همه دوستای گلم من30 دقیق بهتون فکر می کنم خوبه؟ "روزی به عقب می نگرید و به آنچه گریه دار بوده می خندید" سلام دلم برای همتون تنگ شده اما مدتیه هست که کمی بی حوصله هستم و چیزی به مغزم نمی رسید تا بیام و بنویسم. الانم یه سارای سرماخورده هستم مراقب باشید با خوندن مطالبم سرما نخورید. پی نوشت: 1- همه دوستای گلم که تو این مدت با یادم بودن و برام کامنت گذاشتم بینهایت سپاسگذارم 2- بچه ها مدتیه که وب لاگ دوستمون امید یگانه هک شده، کسی ازش خبر داره؟ از وقتی یادم می آد مامانم روزای تاسوعا شله زرد می پزه و الحق که خیلی خوشمزه می شه... پارسال مامانم گفت سارا بیا و سر دیگ شله زرد نذر کن اگه سال دیگه نی نی سالم داشتی تو هم بپزی، یه سال مثل برق و باد گذشت چند روزه دیگه تاسوعاست و من همه نذر هام رو به دست فراموشی می سپارم. تو این مدت خیلی چیزا فرق کرده و من حالا می دونم تکرار بی اندازه هر چیز ارزش اون رو از بین می بره و لوث می شه. حالا می دونم خدا هم از شنیدن صدای من و تکرار من خسته شده، حالا دیگه صداش نمی کنم. حالا می دونم غصه من داره خانواده ام رو اذیت می کنه، پس نباید غصه بخورم. لطفا نصیحت نکنید
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را، زبرگهای توو به تووی آن جدا کنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

| Design By : Night Skin |

